Samstag, 29. August 2009

برخیزهم میهن وجهانی نوبپاکن

برخیزهم میهن وجهانی نوبپاکن


-->
بنگرید که 34 سال ، پس از سپری شدن فرمانروائی
راستین اسلام محمدی در ایران ، به پیشوائی خمینی ، رفسنجانی ، خامنه ائی ، خاتمی ، احمدی نژاد و روحانی کارگران،دهگانان، کارمندان ، دانش آموزان ، دانشجویان ، کودکان ، زنان ، دختران ، و مردان ایرانی ، در بی چیزی ، تنگدستی و تهیدستی زندگی می کنند ؛ هنگامی که دارائی های کشور ما ایران ، به آدم کشان
  خون ریز و خون خوار مسلمان حماس فلسطینی ، حزب الله لبنانی و شیعیان عراقی داده می شود

نیما

خر ما از کره گی دم نداشت

خر ما از کره گی دم نداشت
http://www.shafighi.com/forum/imagehosting/thum_156547bd25361d32d.jpg
نام نوشته : کوچه
نویسنده : بامداد / شاملو
..... مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده. مساعدت را ( براي كمك كردن ) دست در دُم خر زده قُوَت كرد( زور زد ) . دُم از جاي كنده آمد . فغان از صاحب خر برخاست كه " تاوان بده !"
مرد به قصد فرار به كوچه يي دويد ، بن بست يافت . خود را به خانه يي درافگند . زني آنجا كنار حوض خانه چيزي ميشست و بار حمل داشت ( حامله بود ) . از آن هياهو و آواز در بترسيد ، بار بگذاشت ( سِقط كرد ) . خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نيز با صاحب خر هم آواز شد .
مردِ گريزان بر بام خانه دويد . راهي نيافت ، از بام به كوچه يي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت . مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود ؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد ، چنان كه بيمار در حاي بمُرد . پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست !
مَرد ، همچنان گريزان ، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند . پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد .. او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست !
مرد گريزان ، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه " دخيلم! " . مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود . چون رازش فاش ديد ، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت : و چون از حال و حكايت او آگاه شد ، مدعيان را به درون خواند .نخست از يهودي پرسيد .
گفت : اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است . قصاص طلب ميكنم .قاضي گفت : دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست . بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند !
و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد ، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد !
جوانِ پدر مرده را پيش خواند .
گفت : اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد ، هلاكش كرده است . به طلب قصاص او آمده ام .
قاضي گفت : پدرت بيمار بوده است ، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است . حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي ، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني !
و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود ، به تأديهء سي دينار جريمه ی شكايت بيمورد محكوم كرد !
چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود ، گفت : قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد . حالي ميتوان آن زن را به حلال در فراش ( عقد ازدواج ) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند . طلاق را آماده باش !
مردك فغان برآورد و با قاضي جدال ميكرد ، كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد .
قاضي آواز داد : هي ! بايست كه اكنون نوبت توست !
صاحب خر همچنان كه ميدود فرياد كرد : مرا شكايتي نيست . محكم كاري را ، به آوردن مرداني ميروم كه شهادت دهند خر مرا از گره گي دُم نبوده است.

Freitag, 28. August 2009

The other Khawaran / Das andere Khawaran / خاورانی دیگر

The other Khawaran
Das andere Khawaran
خاورانی دیگر

  
http://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0003/img_t_8454.jpg
http://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0003/img_t_8476.jpg
Frozen massacred bodies were buried in the middle of the night
Gefrorene massakrierte Körper wurden mitten in der Nacht begraben
پیکرهای کشتار شده ی یخ زده در نیمه ی شب به خاک سپرده شده اند
گور من کجاست ؟
میهنِ
سوگوار من
گور من کجاست ؟
در دلِ رودها
در دلِ دریاها
در دلِ اَبَردریاها
میهنِ خسته
لب بسته
دل شکسته
گور من کجاست ؟
در دلِ کوهسارها
در دلِ چشمه سارها
در دلِ سبزه زارها
میهنِ اُفتاده
و
شکسته
گور من کجاست ؟
در دلِ نازنازان
در دلِ دل نوازان
در دلِ دل رُبایان
میهنِ ژولیده
و
چپاول شده
گور من کجاست ؟
در دلِ برگ ها
در دلِ نَسک ها
در دلِ ترانه ها
و
در دلِ چکامه ها
میهنِ آلوده
و
خواب آلوده
گور من کجاست ؟
در دلِ گُل‌ها
در دلِ یاس ها
در دلِ شبنم ها
و
در دلِ آدم ها
میهنِ گریان
و
نالانِ من
گور من کجاست ؟
در دلِ لاله ها
در دلِ ژاله ها
در دلِ گُلبرگ ها
و
رگبرگ های
ایران ما
Poet Dichter چکامه سرا
Nima نیما

تبهکاری پشت تبهکاری ، سیاهکاری های دژخیمان مسلمان را، در کشتن چراغ زندگی آدمیان ، پایانی نیست .این جانوران بی دانش و فرهنگ ، این سیه چهره گان بی پایه و مایه ، این اهرمن چهره گان زشت خوی ، میهن زیبا و دل آرای ما ، ایران را ، نه تنها به زندانی بزرگ ، ونکه (بلکه) ، به گورستان بزرگی دگرگون ساخته اند ، که بهترین فرزندان ایران زمین در آن خفته اند . آخوندهای مسلمان باورمند تازی پرست
(
عرب پرست
) ، بسان همه ی خودکامگان ستم گر بی مهر جهان ، هیچگاه ، از سرگذشت(تاریخ) نمی آموزند . گورهای همگانی ، پدیده ی نوئی ، درسرگذشت(تاریخ) پیکارگرانه ی آدمیان ، برای دستیابی ، به آزادی و مردم سالاری ، در درازای سرگذشت(تاریخ) نیست و نبوده است ؛ با هستی(وجود) این ، خودکامگان خون ریز ، نابخردانه ، کوشش می کنند ؛ که پیکارگران در راه آزادی را ، شبان گاهان ، و بدون آنکه ، کسی ، از ناپدید شدن آنان ، آگاه گردند ؛ در گور های همگانی ، به خاک می سپارند . این نخستین بار نیست، که آخوندهای مسلمان راستین ، دست به گورهای همگانی می زنند ؛ یکبار در کشتار همگانی ، نامدار(معروف) ، به کشتار67 ، که هزاران مرد، زن ، جوان ، کودک ، به فرمان خمینی ، دژخیم اهرمن چهره ، تیربارن گشتند ؛ و پنهانی ، در گورهای همگانی ، در خاوران ، به خاک سپرده شده اند .اکنون ، پس از گذشت بیست 20 سال ، از نخستین کشتارهای همگانی ، این بار، در جنبش سراسری مردم ایران ، کشته شدگان در راه آزادی را ، به گونه ی پنهانی ، در گورستان های همگانی ، بدون نام و نشان ، در گورستان پردیس(بهشت) زهرا ، در تکه ی(قطعه) 302 ، و تنها ، با گذاشتن یک شماره ، بر گورهای تیرباران شدگان ، گورستان پر از جوانان ایران زمین را ، به گماشتگان گورستان سپرده اند ؛ تا به باور خودشان ، کسی ، از این تبهکار های آخوند های مسلمان ، برابر آموزه های اسلام راستین محمد ی ، آگاه نخواهد گشت. تکه ی(قطعه) 302 پردیس(بهشت)زهرا ، خاوران دیگری ست ، که چهره ی راستین اسلام و آخوندهای مسلمان را ، در سرکوب جنبش مردم ایران ، به جهانیان نشان می دهد ؛ که پیروان راستین محمد پسر عبدالله ، یعنی آخوندهای مسلمان راستین باورمند ، کوچکترین پاسی(احترامی)به زندگی ، به جان آدمی ، به آدم ، به آدمیت ، و ارزش های آدمی نمی گذارند

تن من گر بدین حسرت بمیرد
به گیتی هیچ گورش نه پذیرد

Poet Dichter چکامه سرا
Nima نیما

Rape in Islamic Republic of Iran / Vergewaltigung in der Islamischen Republik Iran / دست درازی جنسی در ایران

Rape in Islamic Republic of Iran 
Vergewaltigung in der Islamischen Republik Iran
دست درازی جنسی در فرمانروائی اسلامی ایران
Suicide of a 23 year old man in Isfahan after the torture and rape by the Islamic regime in Iran
Selbstmord eines 23 Jährigen Mannes in Isfahan nach der Folterung und Vergewaltigung durch das islamische Regime im Iran
خودکشی جوان 23 ساله ائی،از اسپهان،پس از شکنجه و دست درازی جنسی به او،به دست فرمانروائی اسلامی ایران

Donnerstag, 27. August 2009

Behead in accordance with the Islam / Enthaupten gemäß dem Islam / سربریدن برابر اسلام

Behead in accordance with the Islam 
Enthaupten gemäß dem Islam
سربریدن برابر اسلام
http://4.bp.blogspot.com/_PCdRxvqc6Jo/SpWW4DuM3yI/AAAAAAAADyU/JoFjfmxBDlE/s400/zakhmi-bad.jpghttp://1.bp.blogspot.com/_PCdRxvqc6Jo/SpWW4Q6wPtI/AAAAAAAADyc/LX7LtPCkBBc/s400/zakhmi-bad-1.jpg
The children of Iran be beheaded according to Islam
Die Kinder des Irans werden so gemäß dem Islam enthauptet
فرزندان ایران زمین اینگونه برابر اسلام راستین محمدی سربریده می شوند
سوره 8: الأنفال آیه 12
unten sehen Sie die Verse 12 von Sure 8

Surah Al-Anfal und die Verse 4 von Sure 47 Surah Muhammad von Mohammeds-Buch (sein Kampf) in 4 Sprachen.Das ist aber sehr brutal, aufgrund dessen lieben die Amerikaner und die Europäer - besonders deren Islamwissenschaftler- diese Art der Barbarei sehr , die sie als Religion des Friedens !!! bezeichnen. Davon können Sie aus gehen,was für ein Verbrecher eigentlich der Mohammed war ?

إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلآئِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ
﴿12
هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان وحى مى‏كرد كه من با شما هستم پس كسانى را كه ايمان آورده‏اند ثابت‏قدم بداريد به زودى در دل كافران وحشت‏خواهم افكند پس فراز گردنها را بزنيد و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد
(12)
12. "Da gab dein Herr den Engeln ein: ""Ich bin mit euch; so festigt denn die Gläubigen. In die Herzen der Ungläubigen werde Ich Schrecken werfen. Trefft (sie) oberhalb des Nackens und schlagt ihnen jeden Finger ab!"" 

12. Remember thy Lord inspired the angels (with the message): "I am with you: give firmness to the Believers: I will instil terror into the hearts of the Unbelievers: smite ye above their necks and smite all their finger-tips off them."

سوره 47: محمد آیه 4
فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ
﴿4
پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد گردنها[يشان] را بزنيد تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد پس [اسيران را] استوار در بند كشيد سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد] تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است [دستور الله ] و اگر الله مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد و كسانى كه در راه الله كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند
(4)

Surah Muhammad,Verse 4

4.Wenn ihr auf die stoßt, die ungläubig sind, so haut (ihnen) auf den Nacken; und wenn ihr sie schließlich siegreich niedergekämpft habt, dann schnürt ihre Fesseln fest. (Fordert) dann hernach entweder Gnade oder Lösegeld, bis der Krieg seine Lasten (von euch) wegnimmt. Das ist so. Und hätte Allah es gewollt, hätte Er sie Selbst vertilgen können, aber Er wollte die einen von euch durch die anderen prüfen. Und diejenigen, die auf Allahs Weg gefallen sind - nie wird Er ihre Werke zunichte machen.

4.Therefore, when ye meet the Unbelievers (in fight), smite at their necks; at length, when ye have thoroughly subdued them, bind a bond firmly (on them): therefore (is the time for) either generosity or ransom: until the war lays down its burdens. Thus (are ye commanded): but if it had been Allah's Will, he could certainly have exacted retribution from them (Himself); but (He lets you fight) in order to test you, some with others. But those who are slain in the way of Allah he will never let their deeds be lost.

Mittwoch, 26. August 2009

خاورانی دیگر

خاورانی دیگرhttp://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0003/img_t_8454.jpg
http://www.akhbar-rooz.com/user/albums/a_0003/img_t_8476.jpg
P {margin-bottom:0.21cm} P {margin-bottom:0.21cm} -->
-->
P {margin-bottom:0.21cm} P {margin-bottom:0.21cm} -->
-->
P {margin-bottom:0.21cm} P {margin-bottom:0.21cm} -->
-->
گور من کجاست ؟
میهنِ
سوگوار من
گور من کجاست ؟
در دلِ رودها
در دلِ دریاها
در دلِ اَبَردریاها
میهنِ خسته
لب بسته
دل شکسته
گور من کجاست ؟
در دلِ کوهسارها
در دلِ چشمه سارها
در دلِ سبزه زارها
میهنِ اُفتاده
و
شکسته
گور من کجاست ؟
در دلِ نازنازان
در دلِ دل نوازان
در دلِ دل رُبایان
میهنِ ژولیده
و
چپاول شده
گور من کجاست ؟
در دلِ برگ ها
در دلِ نَسک ها
در دلِ ترانه ها
و
در دلِ چکامه ها
میهنِ آلوده
و
خواب آلوده
گور من کجاست ؟
در دلِ گُل‌ها
در دلِ یاس ها
در دلِ شبنم ها
و
در دلِ آدم ها
میهنِ گریان
و
نالانِ من
گور من کجاست ؟
در دلِ لاله ها
در دلِ ژاله ها
در دلِ گُلبرگ ها
و
رگبرگ های
ایران ما
Poet Dichter چکامه سرا
Nima نیما

آخوندهای مسلمان باورمند تازی پرست(عرب پرست) ، بسان همه ی خودکامگان ستم گر بی مهر جهان ، هیچگاه ، از سرگذشت(تاریخ) نمی آموزند . گورهای همگانی ، پدیده ی نوئی ، درسرگذشت(تاریخ) پیکارگرانه ی آدمیان،برای دستیابی ، به آزادی و مردم سالاری ، در درازای سرگذشت(تاریخ) نیست و نبوده است ؛ با هستی(وجود) این ، خودکامگان خون ریز ، نابخردانه ، کوشش می کنند ؛ که پیکارگران در راه آزادی را ، شبان گاهان ، و بدون آنکه ، کسی ، از ناپدید شدن آنان ، آگاه گردند ؛ به گور های همگانی می سپارند . این نخستین بار نیست، که آخوندهای مسلمان راستین ، دست به گورهای همگانی می زنند ؛ یکبار در کشتار همگانی ، نامدار(معروف) ، به کشتار67 ، که هزاران مرد، زن ، جوان ، کودک ، به فرمان خمینی ، دژخیم اهرمن چهره ، تیربارن گشتند ؛ و پنهانی ، در گورهای همگانی ، در خاوران ، به خاک سپرده شده اند .اکنون ، پس از گذشت بیست 20 سال ، از نخستین کشتارهای همگانی ، این بار، در جنبش سراسری مردم ایران ، کشته شدگان در راه آزادی را ، به گونه ی پنهانی ، در گورستان های همگانی ، بدون نام و نشان ، در گورستان پردیس(بهشت) زهرا ، در تکه ی(قطعه) 302 ، و تنها ، با گذاشتن یک شماره ، بر گورهای تیرباران شدگان ، گورستان پر از جوانان ایران زمین را ، به گماشتگان گورستان سپرده اند ؛ تا به باور خودشان ، کسی ، از این تبهکار های آخوند های مسلمان ، برابر آموزه های اسلام راستین محمد ی ، آگاه نخواهد گشت. تکه ی(قطعه) 302 پردیس(بهشت)زهرا ، خاوران دیگری ست ، که چهره ی راستین اسلام و آخوندهای مسلمان را ، در سرکوب جنبش مردم ایران ، به جهانیان نشان می دهد ؛ که پیروان راستین محمد پسر عبدالله ، یعنی آخوندهای مسلمان راستین باورمند ، کوچکترین پاسی(احترامی) به جان آدمی ، به آدم ، به آدمیت ، و ارزش های آدمی نمی گذارند
تن من گر بدین حسرت بمیرد
به گیتی هیچ گورش نه پذیرد


نیما